تبليغاتX
نیمه ماه

 

نیمه ی ماه   بید مظنون  شد!


سفر سلامت عشق من

سفر شروع حادثه س

تو چشم خیس فاصله

نگاه تلخ وسوسه س

 

هق هق این ترانه و

اشکای من پشت سرت

تو روزگار بی کسی

تازه شده همسفرت

 

پاییــز رفتن تو و

برگـای زرد دفترم

بهـار میاد پشت دلم

هی می ذاره سر به سرم

 

سفره ی هف سین د لم

بهش یه سین اضافه شد

سال هزار و سیصد و ...

سفر ازت کلافه شد

 

راه تو آخر نداره

نه کم نمیاری نفس

مسافر همیشگی

مسیر تو یک طرفه س

 

گونه ی بارونی من!

همه جا آفتابی شده

بسه دیگه گریه نکن

چشمای من آبی شده

 

تو عصر آهنی دلِ

موندنی پیدا نمی شه

عشق و سفر بسته به هم

کوره گِره ش وا نمی شه

 

ثانیــه های آخر ِ

نفـسای ساعتــمه

سفر سلامت عشق من

رفتـن تو عادتــــمه

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 8:39  توسط آیدا پوریانسب  | 

فریاد می شوم  به صدایت نمی رسم

باران  که می شوی به هوایت نمی رسم

سبقت گرفته خواب و خیال تو از دلم

هی می دوم و باز به پایت نمی رسم

شیطان نشسته پشت نگاه برهنه ات

گمراه می شوی به خدایت نمی رسم

حتی اگر کلاغ رسیده به خانه اش ...

[]

ـ لحن لجن گرفته دو چشمان سبز تو

با قلب مرده می زند انـگـــــار نبض تو

حال مرا بــهم زده ایــن بوی خنــده ات

این عشـــوه ی زنانه و عـشــق زننــده ات

این تخت و این اتاق تو را خواب دیده است

کابوس ثـــابتـــــی که خدا آفـــریده است

این خانه شاهد است... وَ قاضی بیاورید

یک عضو تازه / تر به بازی بیاورید!

...

یک شب فقط برای خودت اعتراف کن

من را بکش ولی هوست را غلاف کن

این ضربه ی خلاص  دلی خون و خسته است

امضا : کسی که زیر خیانت شکسته است!

 

 

***

بازیچه

دیدی که چگونه غرق لبخند شدم؟

مشتاق دقیقه های پیــوند شدم؟

از فصل بهار  یازده ماه گذشت

بازیچه ی دست مرد اسفند شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:38  توسط آیدا پوریانسب  | 

 

 

صدای کوچه می لــــــرزد

 قدم هایـــت تپــــش دارد

ببین این آسمان صاف است

 زمین ابری است می بارد

 

فضای خانه بغض آلود

 و چشم خانه خیس خیس

بیابرگــــــــرد غم ها را

 بیا از ابتــــــدا بنویـــــــــس

 

بیا آییـــنه انــدوه است

 بدون رنــــگ موهایت

سکوت خانه لبریز است

 بدون گفت و گو هایت

 

بیا بانـــوی پاییـــزی

 هوای خانه تب کرده است

دلی یخ کرده در سینه

 دلـیل مرگ یـک مرد است

 

من از چشم تـو محرومم

 بیـا زیبـای بی رحمم

چقدر این عکس رو دیوار

 نمک پاشیده بر زخمم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 11:19  توسط آیدا پوریانسب  | 

خبر دادند می آیی

چنان از ذوق دیدارت شدم سرمست

که پا از سر

سر از پا را ندانستم

ز سر تا پا

شدم چشم و شدی موعود

نمی دانی چه روزی بود

 تو را خوابیده آوردند

قد و بالای نازت را خمیده

چشم هایت را چه غم دیده

صدا کردم که شاید چشم بگشایی

صدا کردم تورا با اشک و با فریاد

خودم را در میان گرم دستانت

رها کردم چه بی پروا چقدر آزاد

لب سرد تو را دیوانه بوسیدم

مشامم را پر از عطر تو کردم باز بوییدم

تنم را با تو بی شرمانه پوشاندم

خودم را در تب آغوش تو مستانه سوزاندم

تو می دانستی و رفتی و من بی تو نمی ماندم

خبر گویید : می آیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 23:20  توسط آیدا پوریانسب  | 

رویا تو ای شیرین ترین ای بهتــرین خواب زمین

وز چشم تو شیدا شدم در چشم من زیبا ترین

یاس سپیدی گــونه ات گل های ســرخ تـازه اند

ای شور من ای نور من عشق منی تنها همین

                             

                               ***

 

بر لبانـــــم خنده افسرد

غنچه های بوسه پژمرد

برق چشمانم  خموشید

ناله هایم برخروشید

اشک هایم جاری از چشم

گونه هایم خیس باران

بی تو این بغض غم آلود

بر گلویم گشته مهمان

شعرهایت پیش رویم

شاخه گل هایت کنارم

بی تو رو ی شانه های

سرد و خیسم اشکبارم

عکس چشمان قشنگت

ابروان تــیره رنگـــت

عکس لبخند ملیحت

روی قلب غصه دارم

             ...

نیستی تا بر ندارم

چشم از چشمان پاکت

من نشستم سست و بی حال

بر سر اندوه خاکت

نیستی تا دست هایت

دست هایم را بگیرد

غصه ی دلتنگی ما

گوشه ای تنها بمیرد

نیستی تنهای تنها

از تو دارم می نویسم

نیستی امشب یتیمند

چشم های بی تو خیسم

باز هم می بارد امشب

ابر چشم غصه دارم

با چه کس امشب بگویم

من دگر یــــاری ندارم

با چه کس امشب بگویم

رفتی و من از تو دورم

زود می آیم به سویت

صبر کن من هم صبورم

               ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 20:12  توسط آیدا پوریانسب  | 

چشم سخنگو

یک روی خوش از سوی شما ما را بس

کــج خلـــقـــی ابـــروی شما ما را بس

پنهان شده گیسوی شما از چشمم

حتی شـده یک موی شما ما را بس

هم پای شما پای نهادن سخت است

یــک دم گــذر از کـوی شما ما را بس

آغــوش نخــواهیم و کـنـاری خاموش

ســر بـــر ســر زانـوی شما ما را بس

لــب وا نـکـــنــی جز به درشتــی با ما

آن چـشـم ســخنگـوی شما ما را بس

 

                          ***

غم بیهوده

دور تو خط کشیده ام راحت و آسوده برو

از تـو وفــا نــدیــده ام از دل فــرسوده برو

سنگ شدی به من زدی زخمی زخمه ها شدم

از تو شـکـسـته قلب من ای غم بیهوده برو

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 0:38  توسط آیدا پوریانسب  | 

 عاشق پیشگی

میان اشـک هایـت ریشـه کردم

به چشمانت مدام اندیشـه کردم

تو گفتی شعر شور عاشقان است

من عاشق پیشگی را پیشه کردم 

 

                         ***

 دل

با نام تو دل به عالـم آتش بزنم

با شعله به دامان سیاوش بزنم

یا جان مرا بگـیر و از سیـنه بـرو

یا جـان تـو با کــمــان آرش بزنم

                  

                     ***

 

قسمت

ورق نشسته به خون و

قلم کشیده جنون

دلم شکسته عزیزم

بدون تو از درون

 

صدای دوری راه و

سکوت مبهم گوش

نوای ابری آه و

دو چشم رفته ز هوش

 

گلایه از تو ندارم

بهانه از دوری است

نوشته به خط خیالم

قسمت این جوری است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 1:40  توسط آیدا پوریانسب  | 

کار ما نیست

وقتی دلی دلدار ما نیست

از دل نوشتن کار ما نیست

دزدی که ناغافل به دل زد

دلــبر نـبود و یـار ما نیست

 

 

                      ***

 

شب های بی تو

می سوزد آغوشم در این تب های بی تو

می لـرزد از سرمای شب لب های بی تـو

بی بـوســه هایـت تا سـحر اشـک و بهـانه

این مـا جرای مـا و ایـن شـب هـای بی تـو

 

                            ***

 

بوسه های پنهانی

در خواب تو بوسه های پنهانی بود

از آن مزه هایی که نمـی دانی بود

شیرینـی و سرخی گل لـب هایـت

هی بر لب و بر گونه و پیشانی بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:0  توسط آیدا پوریانسب  | 

فال

پر کن از قهـوه ی تلخت تن فنــجان مرا

تا لبــالب بچشی قهوه ی چشــمان مرا

جای ماتیک تو ماسیده به فالی برعکس

عکس لب های تو بوســـیده لب جان مرا

 

                     ***

 

 تکرار

بی تو تکرار مرا خواهد کشت

بغض دیــوار مرا خواهد کشت

ترس از فاصله حجمی از وهم

نبــض آوار مــرا خواهد کشت!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 0:59  توسط آیدا پوریانسب  | 

آسـمـان بغـض مـرا تـاب ندارد چه کنم؟

شب چشـمان ترم خواب ندارد چه کنم؟

از همان لحظه که رفتی من و دل باریدیم

دل شــب طــاقت مهتـاب ندارد چه کنم؟

 

                           ***

رفتی و غـم چشــم مـرا هیــچ نـدیـدی

وز ناله ی شب های سکـوتم نشنیدی

تـا آمـدم از حـس غــم عـشــق بگــویم

گفتی که دروغ است از این خانه پریدی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 15:57  توسط آیدا پوریانسب  | 

باز کن پنجره را

کمی از عطر تنت را به خیالم بسپار

غم پیمودن این فاصله را

به تمنای وصالم بسپار

 

باز کن پنجره را

قصه ی ما و خیابان بلندی که در اندیشه ی ماست

قصه ی خانه ی دوری است که آن سوی خداست

این خیابان عمود

چشم بی خواب و دلی زنده به پرواز خطر می خواهد

ماه شب های سکوت تو سحر می خواهد

راه فردای تو اسباب سفر می خواهد

 

باز کن پنجره را

آخرین فصل کتاب من و تو این جا نیست

قصه ی بودنمان

توی رگ های نبودن جاری است...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 8:56  توسط آیدا پوریانسب  | 

 

توی رگهایم هر شب نوشتم

روی قلب پریشــان خونم

دوســتــت دارم بی وفــایم

این است مشق عشق و جنونم

 

                      ***

 

 هنوز هم که زخم می شود دستم

به یاد دستــــمال تو می افتــم

هراســان چنــد قطره خون بودی

و من مدام چیزی نیست می گفتم

تو گفتی:ای کاش جای دست تو

خراش می خورد دستهای زمختم

درآوردی از جیبــت دستــمالی

همان که هنوز یادش می افتم

از آن لحظه که لو رفت عاشقی

چه آشی از عشق برایت پختم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 20:26  توسط آیدا پوریانسب  | 

در گوشه ی چشمت اعتکاف می کنم

آن جا به جنــــونـــــم اعتـراف می کنم

این گســــــتره ی حروف انســـــانی را

با عشق تو عین و شین و قاف می کنم

 

                                 ***

 

یک بوسه دو تا سه تا لبانم شده تو

اسمی که همیشه بر زبـانم شده تو

جانـــانـــه بــریــز از هوست روی تنم

ای لــذت جــاودانــه جـــانـــم شده تو

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 18:52  توسط آیدا پوریانسب  | 

شبنم شده آغاز دو چشمم

غم مستی پرواز دو چشمم

اشــکـی نـچـکیـد از دل زارم

فاشـت نشده راز دو چشمم

 

                    ***

 

 

غم سـرزده آمد و امانـم را برد

مهـتاب قشنگ آسمانم را بــرد

یک فاتحه نه دو تا برایش بفرست

هم جانم و هم یار جوانـم را برد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 18:24  توسط آیدا پوریانسب  | 

چون عشوه برپا می کنی من نقش قالی می شوم

هـر بوسـه بـر رویـم زنی حالی بـه حالی می شـوم

 آمــاده ام بـا هـر نـفـس تـا مـسـت و ویـرانـم کـنـی

چون مـست و ویـرانت شوم از غـصه خالی می شوم

 

                                    ***

 

در کوچه های تنت که پرسه می زنم

از عطر تند پیرهنت عطسه می زنـم

تا غنچه های لـبت گـلایـه می کـنند

لب تـشنه بر لبان تو بوسـه می زنـم

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 19:41  توسط آیدا پوریانسب  | 

دل داده به من همان که دلـدارم بود

چشمـک زدنـم به چشـم او کارم بود

میگفت که بیمار دو تا چشم من است

او غـافـل از آن کـه خود پرسـتـارم بود

 

                             ***

 

امشب که گذشته از چهل تاب و تبم

یـک بوسـه نهاده ای فقـط بر دو لـبم

آن دیگری از حسودی اش مرد و شنید

لـب بی لـب و کافی است برای امشبم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 14:56  توسط آیدا پوریانسب  | 

بر بـالـک یک فرشـته می آیی تو

مستانه بر این نوشته می آیی تو

افـکار من و تو رشـته ها می بافند

تا غم نگسسته رشـته می آیی تو

 

                         ***

 

از گرم روی تو داغ می خورم در تـب

درپیچ موی تو تاب می خورم هر شب

در خواب دست تو پیچ می خورم تا صبح

از مست بوس تو شهد می خورم بر  لب

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 16:8  توسط آیدا پوریانسب  | 

 نمی دانم که با قلبم چه کردی

غرورم را چه طـوری بچه کـردی

ولـی خانـم نگاهـت بازی ام داد

نـگـاهـم را چـرا بـازیـچـه کـردی؟

 

 

                           ***

 

از فصل نـگاه تو غـزل می چینم

از وصل گناه تو عسل می چینم

از بـاغ "نبایـد" که گـذر می کردم

دیدم که تو را من از ازل می چینم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 10:1  توسط آیدا پوریانسب  | 

گفت ... گفتم / گفت ... نگفتم / نگفت...گفتم

گفتیم...گفتیم...گفتیم

   

ـ بیا قانون رفتن را عوض کن!

از این ماندن کنار عشق حظ کن

که من بیمار عشقم رو به مرگم

بیا فکری برای این مرض کن!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 16:7  توسط آیدا پوریانسب  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 22:28  توسط آیدا پوریانسب  |