دردم از درد تو درمان من از چاره ی توست
چاره ای نیست دل انگار که بیچاره ی توست
وای شعری که سرودم باز درباره ی توست !
جز او کسی ندانست به چه حال گرفته ام
از نرخ روز عشق و عاشقی که بگذریم
آمد که دل دادم و جایش خیال گرفته ام
![]()
پس چرا مست شدم از سر پیمانه ی تو
چشمم افتاد به چشمت که گرفتار شدم
جرم چشم است اگر دل شده دیوانه ی تو