الوعده ...وفا! غزل برای کندلوس!
" ماه غلام رخ زیبای تو "
مهر حسد برده به سیمای تو
لاله قسم خورد به زیباییت
سرو خجل از قد و بالای تو
من به نگه دل به دلت باختم
در نظرم چشم فریبای تو
شب همه شب خواب تو دنیای من
روزم و هر روز به رویای تو
بوسه ندادی ز لبت عاقبت
کشت مرا لعل عطش زای تو
عاشق و مستی و مگر نیستی
بهر چه بود آن همه حاشای تو
من ز قرارت شده ام بی قرار
صبر همان یار شکیبای تو
دوست وصالت به خدا واجب است
جان به لب آمد ز تماشای تو
این غزل از من به تمنای تو
عاشق و مجنونم و لیلای تو
نم نمک آتش به جانم زد مرا دیوانه کرد
راستی مست نگاهت قبل رسوایی من
چند رسوای دگر را راهی میخانه کرد