!!!دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست ...شکسته باد کسی که این چنینم می خواست!!!
..............................................................................................................................
شهر من تهران است
این همان شهرک آقای محمد خان است
گل فروشی این جا
خود فروشی آنجا
فقر فحشا می کند
شرم حاشا می کند
شهر من تهران است
جنگ جان با نان است
این طرف سینی غاز
آن طرف نان و پیاز
"و سپوری که به یک پوسته ی خربزه می برد نماز"
شهر من تهران است
پر مردان سیاسی و پر از رندان است
کم تر انسان پیداست
پشت خطی قرمز
راهبندان شده باز
کودکی می آید
محض یک دست لباس
می کند دست دراز
چه کسی گفته که تهران زیباست!؟
شهر من تهران است
دخترم این جاست
نزدیک در خانه ی بخت
پسرم درمانگاه
شوهرم زندان جرمش دزدی است
شهر من زندان است
خوش به حالت سهراب
اهل کاشان بودی
پیشه ات نقاشی
اهل تهرانم من
این نمک چیست که بر زخم دلم می پاشی!؟
این نمک چیست که بر زخم دلم می پاشی!؟
برگ از درخت خسته می شه......................................پاییز همش بهونست!
آی هم صدای کودکیم
همسایه ی عروسکیم
من همونم آی همبازی
گفتی بهم دل می بازی
من همونم که بعد تو
دلی تو قلبش جا نشد
دلت به قدری دریا بود
که خشکی توش پیدا نشد
***
آهای سکوت آشنا !
چه بی صدا سفر می ری
نمی گی دلواپس می شم
می ذاری بی خبر می ری
نمی گی بعد تو دلم
سکوت بغضو می شکنه
تا تو بیای از نو پیشم
اسمتو فریاد می زنه
***
آهای صدای پای تو
پیچیده تو گوش دلم
رد پاهات بهم می گن
برنمی گردی خوشگلم
دلت برام تنگ نشده؟
به خدا حقم دوری نیس
دوسم نداری خیله خب
عاشق بودن که زوری نیس
***
بعد تو بیچاره دلم
هق هق گریه کارشه
عیبی نداره برنگرد
یه دل دیگه کنارشه
دلم که تنها نمی شه
فقط دیگه مال تو نیس
وقتی میای از نو پیشم
که میری با چشمای خیس