" گل یا پوچ "
من برای تو هم چایی برداشتم.
رو به روم روی میز یه لیوان چایی بود. نفهمیدم کِی برام گذاشت.
آروم گفتم:من که چایی نمی خورم!
آروم تر گفت:دوتاشو خودم می خورم!
.یه کم مکث کردم.یه نگاهم تو چشاش.نگاهمون به هم گره خورد
گفت:به چی می خندی؟
گفتم:به قیافه ی تو!اینم ریشه واسه خودت گذاشتی؟
...دوتایی زدیم زیر خنده
.لیوانش رو برداشت.آهسته آهسته مشغول شد.با سه تا قند قال قضیه رو کند
.حالا لیوان خالیش روی میز بود.لیوان پر من هم کنارش
.بچه هارو ما رو صدا کردن.خواستن باهاشون گل یا پوچ بازی کنیم.دور همین میز نشستیم.دو گروه شدیم و بازی رو شروع کردیم
!یه آن نگام به چاییم افتاد.نمی خواستم ناراحتش کرده باشم.دستم رفت طرف لیوان.هنوز گرم بود.برش داشتم و یه هورت زدم.نگام کرد و یه لبخند زد.هم سر لیوان خالی شد هم ته دل من
.لیوانو گذاشتم روی میز. نوبت گروه ما بود.گل و گذاشت تو دستم.خیلی آروم گفت: راستو شل کن چپو سفت
.دستامونو گذاشتیم روی میز . دست راستشو پوچ کردن . سرم پایین بود. لیوانمو برداشت.حالا دست چپشم پوچ کردن
.دستاشو دور لیوانم حلقه زد. سرمو گرقتم بالا. لیوان نزدیک لبش بود
.حالا یه بازی جدید. نگام کرد و نگاش کردم. خندیدو خندیدم. یه هورت از چاییم زد. دنبال چاییش گشتم که یه هورت ازش بزنم اما یه سرفه کرد و بی اختیار سرفه کردم
یادم نیست من تو گلوی اون گیر کردم یا اون تو گلوی من!؟