یک روی خوش از سوی شما ما را بس
کــج خلـــقـــی ابـــروی شما ما را بس
پنهان شده گیسوی شما از چشمم
حتی شـده یک موی شما ما را بس
هم پای شما پای نهادن سخت است
یــک دم گــذر از کـوی شما ما را بس
آغــوش نخــواهیم و کـنـاری خاموش
ســر بـــر ســر زانـوی شما ما را بس
لــب وا نـکـــنــی جز به درشتــی با ما
آن چـشـم ســخنگـوی شما ما را بس
***
غم بیهوده
دور تو خط کشیده ام راحت و آسوده برو
از تـو وفــا نــدیــده ام از دل فــرسوده برو
سنگ شدی به من زدی زخمی زخمه ها شدم
از تو شـکـسـته قلب من ای غم بیهوده برو
عاشق پیشگی
میان اشـک هایـت ریشـه کردم
به چشمانت مدام اندیشـه کردم
تو گفتی شعر شور عاشقان است
من عاشق پیشگی را پیشه کردم
***
دل
با نام تو دل به عالـم آتش بزنم
با شعله به دامان سیاوش بزنم
یا جان مرا بگـیر و از سیـنه بـرو
یا جـان تـو با کــمــان آرش بزنم
***
قسمت
ورق نشسته به خون و
قلم کشیده جنون
دلم شکسته عزیزم
بدون تو از درون
صدای دوری راه و
سکوت مبهم گوش
نوای ابری آه و
دو چشم رفته ز هوش
گلایه از تو ندارم
بهانه از دوری است
نوشته به خط خیالم
قسمت این جوری است