تبليغاتX
نیمه ماه
خبر دادند می آیی

چنان از ذوق دیدارت شدم سرمست

که پا از سر

سر از پا را ندانستم

ز سر تا پا

شدم چشم و شدی موعود

نمی دانی چه روزی بود

 تو را خوابیده آوردند

قد و بالای نازت را خمیده

چشم هایت را چه غم دیده

صدا کردم که شاید چشم بگشایی

صدا کردم تورا با اشک و با فریاد

خودم را در میان گرم دستانت

رها کردم چه بی پروا چقدر آزاد

لب سرد تو را دیوانه بوسیدم

مشامم را پر از عطر تو کردم باز بوییدم

تنم را با تو بی شرمانه پوشاندم

خودم را در تب آغوش تو مستانه سوزاندم

تو می دانستی و رفتی و من بی تو نمی ماندم

خبر گویید : می آیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 23:20  توسط آیدا پوریانسب  | 

رویا تو ای شیرین ترین ای بهتــرین خواب زمین

وز چشم تو شیدا شدم در چشم من زیبا ترین

یاس سپیدی گــونه ات گل های ســرخ تـازه اند

ای شور من ای نور من عشق منی تنها همین

                             

                               ***

 

بر لبانـــــم خنده افسرد

غنچه های بوسه پژمرد

برق چشمانم  خموشید

ناله هایم برخروشید

اشک هایم جاری از چشم

گونه هایم خیس باران

بی تو این بغض غم آلود

بر گلویم گشته مهمان

شعرهایت پیش رویم

شاخه گل هایت کنارم

بی تو رو ی شانه های

سرد و خیسم اشکبارم

عکس چشمان قشنگت

ابروان تــیره رنگـــت

عکس لبخند ملیحت

روی قلب غصه دارم

             ...

نیستی تا بر ندارم

چشم از چشمان پاکت

من نشستم سست و بی حال

بر سر اندوه خاکت

نیستی تا دست هایت

دست هایم را بگیرد

غصه ی دلتنگی ما

گوشه ای تنها بمیرد

نیستی تنهای تنها

از تو دارم می نویسم

نیستی امشب یتیمند

چشم های بی تو خیسم

باز هم می بارد امشب

ابر چشم غصه دارم

با چه کس امشب بگویم

من دگر یــــاری ندارم

با چه کس امشب بگویم

رفتی و من از تو دورم

زود می آیم به سویت

صبر کن من هم صبورم

               ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 20:12  توسط آیدا پوریانسب  |