فریاد می شوم به صدایت نمی رسم
باران که می شوی به هوایت نمی رسم
سبقت گرفته خواب و خیال تو از دلم
هی می دوم و باز به پایت نمی رسم
شیطان نشسته پشت نگاه برهنه ات
گمراه می شوی به خدایت نمی رسم
حتی اگر کلاغ رسیده به خانه اش ...
[]
ـ لحن لجن گرفته دو چشمان سبز تو
با قلب مرده می زند انـگـــــار نبض تو
حال مرا بــهم زده ایــن بوی خنــده ات
این عشـــوه ی زنانه و عـشــق زننــده ات
این تخت و این اتاق تو را خواب دیده است
کابوس ثـــابتـــــی که خدا آفـــریده است
این خانه شاهد است... وَ قاضی بیاورید
یک عضو تازه / تر به بازی بیاورید!
...
یک شب فقط برای خودت اعتراف کن
من را بکش ولی هوست را غلاف کن
این ضربه ی خلاص دلی خون و خسته است
امضا : کسی که زیر خیانت شکسته است!
***
بازیچه
دیدی که چگونه غرق لبخند شدم؟
مشتاق دقیقه های پیــوند شدم؟
از فصل بهار یازده ماه گذشت
بازیچه ی دست مرد اسفند شدم