نیمه ی ماه بید مظنون شد!
سفر سلامت عشق من
سفر شروع حادثه س
تو چشم خیس فاصله
نگاه تلخ وسوسه س
هق هق این ترانه و
اشکای من پشت سرت
تو روزگار بی کسی
تازه شده همسفرت
پاییــز رفتن تو و
برگـای زرد دفترم
بهـار میاد پشت دلم
هی می ذاره سر به سرم
سفره ی هف سین د لم
بهش یه سین اضافه شد
سال هزار و سیصد و ...
سفر ازت کلافه شد
راه تو آخر نداره
نه کم نمیاری نفس
مسافر همیشگی
مسیر تو یک طرفه س
گونه ی بارونی من!
همه جا آفتابی شده
بسه دیگه گریه نکن
چشمای من آبی شده
تو عصر آهنی دلِ
موندنی پیدا نمی شه
عشق و سفر بسته به هم
کوره گِره ش وا نمی شه
ثانیــه های آخر ِ
نفـسای ساعتــمه
سفر سلامت عشق من
رفتـن تو عادتــــمه