توی رگهایم هر شب نوشتم
روی قلب پریشــان خونم
دوســتــت دارم بی وفــایم
این است مشق عشق و جنونم
***
هنوز هم که زخم می شود دستم
به یاد دستــــمال تو می افتــم
هراســان چنــد قطره خون بودی
و من مدام چیزی نیست می گفتم
تو گفتی:ای کاش جای دست تو
خراش می خورد دستهای زمختم
درآوردی از جیبــت دستــمالی
همان که هنوز یادش می افتم
از آن لحظه که لو رفت عاشقی
چه آشی از عشق برایت پختم!