تبليغاتX
نیمه ماه - غلاف

فریاد می شوم  به صدایت نمی رسم

باران  که می شوی به هوایت نمی رسم

سبقت گرفته خواب و خیال تو از دلم

هی می دوم و باز به پایت نمی رسم

شیطان نشسته پشت نگاه برهنه ات

گمراه می شوی به خدایت نمی رسم

حتی اگر کلاغ رسیده به خانه اش ...

[]

ـ لحن لجن گرفته دو چشمان سبز تو

با قلب مرده می زند انـگـــــار نبض تو

حال مرا بــهم زده ایــن بوی خنــده ات

این عشـــوه ی زنانه و عـشــق زننــده ات

این تخت و این اتاق تو را خواب دیده است

کابوس ثـــابتـــــی که خدا آفـــریده است

این خانه شاهد است... وَ قاضی بیاورید

یک عضو تازه / تر به بازی بیاورید!

...

یک شب فقط برای خودت اعتراف کن

من را بکش ولی هوست را غلاف کن

این ضربه ی خلاص  دلی خون و خسته است

امضا : کسی که زیر خیانت شکسته است!

 

 

***

بازیچه

دیدی که چگونه غرق لبخند شدم؟

مشتاق دقیقه های پیــوند شدم؟

از فصل بهار  یازده ماه گذشت

بازیچه ی دست مرد اسفند شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 14:38  توسط آیدا پوریانسب  |